نبودی در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی!
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 8:30
نبودی در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی! نبودی در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی!دو پلکم زخمی از شلاق باران شد، چه بارانی!صدایت کردم و سیبی به کف با دامنی آبیوزیدی بر لب ایوان و، ایوان شد چه ایوانی!نبودی بغض کردم... حرف ها را... خودخوری کردمدلم ارگ است و ارگ از خشت... ویران شد، چه ویرانی!گوزنی پیر بر ...
چون خواب اگرچه رخت اقامت فکندهایم تا چشم می زنی به هم، افسانه ایم ما
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 8:30
عمری است حلقه در میخانه ایم مادر حلقه تصرف پیمانه ایم ما مقصود ما ز خوردن می نیست بی غمیاز تشنگان گریه مستانه ایم مادر چشم ناقصان جهان گرچه نارسیمچون باده، جوش سینه میخانه ایم ماعشاق را به تیغ زبان گرم می کنیمچون شمع، تازیانه پروانه ایم ماگر از ستاره سوختگان عمارتیمچون جغد، خال گوشه ویرانه ایم ماعمر...
چو تو ایستاده باشی ادب آن که من بیفتم
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 8:30
چو تو ایستاده باشی ادب آن که من بیفتم چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتمتو اگر چنین لطیف از در بوستان درآییگل سرخ شرم دارد که چرا همی شکفتمچو به منتها رسد گل برود قرار بلبلهمه خلق را خبر شد غم دل که مینهفتمبه امید آن که جایی قدمی نهاده باشیهمه خاکهای شیراز، به دیدگان برُفتمدو سه بامداد دیگر که نس...
و شاید «کاوه» ای یک روز چوب بیرقم سازد همانندی به ظاهر گرچه با «ضحاک»
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 8:30
درختم گرچه گاهی چشم با افلاک دارم منهمیشه «ریشه» اما در نهاد خاک دارم منبگو در سایه سارم دوست یا دشمن بیاسایند...نگویی تا که از «ایثار» خود امساک دارم منخوشا بر جویباران خم شدن هایم که خوش سیریدر این آیینه های جاری ادراک دارم منبه سرمای زمستان نیز گُر می گیرم از مستیکه شولا ها به تن از پیچه های تاک ...
شراب خوردم و الحق که خونِ خلق نخوردم که من حرامخورِ ظاهرالحلال نبودم
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 8:30
جواب داشتم اما پیِ سوال نبودمبه خواجه رو نزدم ، معتقد به فال نبودمبه هر رَوال که میشد زدند بال و پرم رااگرچه رو به زوالم ولی وبال نبودم از آهِ آینه خویان دلم گرفت و شکستمولی برابرِ هر سنگ ، چون سفال نبودمشراب خوردم و الحق که خونِ خلق نخوردمکه من حرامخورِ ظاهرالحلال نبودماگر به خونِ خودم لقمه میزن...
هر کس دلیل سوز غزل هایم از خواست
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 8:30
یک عمر زخم را به نمک شستم و دریغدیشب نوشته است؛ نمک ناشناس؛ من تهمت شنیده ایم و خمویش و برهنه ایمزخمی دهان گشوده که چاک لباس؛ منسرمه نمی کشند سیامشق کهنه رااز من بپرس از من ویرایش شناس؛ منزیبایی که کوچه به کوچه وزید؟ توتاوان که داد؟ من که اسیر تقاص؟ منهر کس دلیل سوز غزل هایم از خواستگردن بگیر...گردن...
خون درخت تاک حلال است عاشقان
-
تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 15:05
لیلا شدن به چشم و رخ و زلف و خال نیستمجنون شدن به عربده و قیل و قال نیستصدها موذن آمد و صد ها اذان سروداما از این میانه یکی چون بلال نیستگفتی که با دعا به خدا می رسی ولیهر شب کمیل خواندی و هیچت کمال نیستاین های و هوی پوچ دعا نیست ادعاستوقتی که آب چشمه چشمت زلال نیستشیطان به سجده آمده اینجا.... خدا ....
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد
-
تاریخ: 1402/5/13 ساعت: 17:33
هر نسيمي كه نصيب از گل و باران ببردمي تواند خبر از مصر به كنعان ببردآه از عشق كه يك مرتبه تصميم گرفت:يوسف از چاه درآورده به زندان ببردواي بر تلخي فرجام رعيت پسریكه بخواهد دلي از دختر يك خان ببردماهرویی دل من برده و ترسم اين استسرمه بر چشم كشد، زيره به كرمان ببرددودلم اينكه بيايد من معمولي راسر و سام...
...و من كه رهگذري در صداي بارانم
-
تاریخ: 1402/5/13 ساعت: 17:33
...و من كه رهگذري در صداي بارانمهنوز فرق تو را با خودم نمي دانمتو هفت چلچله كوچي ،بهار تازه ئ منمن شكسته، اسير چهل زمستانمتبر بگير و بر آشوب و تن به تن بشكنمرا كه شاخه اي از يك درخت عريانمشبي بهشت خدا را به خاطر آوردمبه اسم سيب رسيدم شكست دندانمترانه ، سايه ندارد ترانه بي برگ استبه خاطر تو از اين پس...
به این خدای عجیب و غریب شک دارم....
-
تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 18:11
به حرفهای عجیبش عجیب شک دارمبه این خدای عجیب و غریب، شک دارم!به ساده لوحی آدم، به حیله شیطانبه راز باغ درختان سیب، شک دارم!به سوز آتش دوزخ، به لطف آب بهشتبه این حکایت انسان فریب، شک دارم!ز بسکه تیر دعایم به سنگ خورده دگربه صدق آیه امن یجیب، شک دارم !همیشه سایه ای از ترس پیش رویم بوددر آن زمان که سرو...
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 16:54
مرا ترکی است مشکین موی و نسرین بوی و سیمین بر سها لب ، مشتری غبغب ، هلال ابروی و مه پیکر چو گردد رام و گیرد جام و بخشد کام و تابد رخ بُود گلبیز و حالت خیز و سحر انگیز و غارتگر دهانش تنگ و قلبش سنگ و صلحش جنگ و مهرش کین به قد تیر و به مو قیر و به رخ شیر و به لب شکّر چه بر ایوان ، چه در میدان ، چه با ...
من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 18:56
پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنیدمن که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنیدباد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد بردبنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنیدمن از آیین شما سیر شدم ... سیر شدمپنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنیددست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنیدآی! آنها! که
باید کــــه ز داغم خبــری داشته باشد
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 18:56
باید کــــه ز داغم خبــری داشته باشدهر مرد که با خود جگری داشته باشد حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش در لشکــر دشمن پسری داشتـــه باشد ! حالم چو درختی است که یک شاخه نا اهل بازیچــــه ی دست تبــــری داشتـه باشد سخت است پیمبر شده باشی و ببینی فرزند تــــو دیــــن دگـــری داشته باشد ! آویخــــ
ترنم عشق
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 18:56
من و نسیم نگاهت من و ترنم عشقمن و شمیم حضورت ، من و ترنم عشق نگاه منتظر من، و حجم عاصی کوه و عطر روح نواز گناه گندم عشق دوباره می خورم از نو ، چه سیب یا گندم چه فرق می کند آغاز راه مردم عشق شراب خانگی چشم غمگسار تو و.... من و دخیل دمادم به حضرت خم عشق تو آشنای منی و منم غریب نگات چه اتفاق عج
یک درختِ پیرم و سهم تبرها می شوم
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 18:56
یک درختِ پیرم و سهم تبرها می شوم مرده ام، دارم خوراكِ جانورها می شوم بی خیال از رنجِ فریادم تردّ د می کنند باعث لبخندِ تلخِ رهگذرها می شوم با زبان لالِ خود حس می کنــــــم این روزها هم نشین و هم کلام کور و کرها می شوم هیچ کس دیگر کنارم نیست، می ترسم از این این کــــــــه دارم مثل مفقودالاثـرها می شو
آشنای دیروزی
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 18:56
صبر کن آشنای دیروزی، بنگر عاشقت حقیر شدست بنگر جنگل محبت او ، همه ی حاصلش کویر شدست صبر کن مبتلای عشق زمین همه ی عشق ها زمینی نیست بنگر کین عقاب شهپر باد، در کمند دلت اسیر شدست منم آن زاهدی که عاشق شد وتمام جهان بر او خندید تو بخند آشنای عهد قدیم دلم از زندگیم سیر شدست شاید امروز وقت نقاشیست، موس
خیال بودن تو
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 18:56
خیال بودن تومن از خیال تو هر دم خیال می سازم هزار فکر بعید و محال می سازم خیال می کنم انگار.... هم قفس شده ایم برای پر زدن با تو بال می سازم برای اوج گرفتن، به شوق شادی توچه قصه ها که از این قیل و قال می سازم خیال می کنم انگار مال هم شده ایممن از تجسم عشقت وصال می سازم قفس برای من و ت
همه هست... نه صد افسوس!!!!
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 18:56
ناگزیرم که بگویم همه ......بووووووووووود آرزویم!!!!!همه بود ..... بود و هستم .... همه رفت! زاد و بودم همه بودم عاشق اما..... همه رفت و من ...... نرفتم تو نبودی و شکستم ... تو نماندی و...... گسستم همه بود آرزویم ..... همه رفت و رفت........ بودم ناگزیم که بگویم .... همه هست؟؟؟؟؟ نه صد افسوس همه بووووو...
من و نسیم نگاهت
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 18:56
من و نسیم نگاهت، من و تبسم عشقمن و شمیم حضورت ، من و ترنم عشق نگاه منتظر من، و حجم عاصی کوه و عطر روح نواز گناه گندم عشق دوباره می خورم از نو ، چه سیب یا گندم چه فرق می کند آغاز راه مردم عشق شراب خانگی چشم غمگسار تو و.... من و دخیل دمادم به حضرت خم عشق تو آشنای منی و منم غریب نگات چه اتفاق ع
ای وای بر اسیری
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 18:56
ای واي بر اسيري کز ياد رفته باشددر دام مانده باشد صياد رفته باشدآه از دمي که تنها، با داغ او چو لالهدر خون نشسته باشم چون باد رفته باشدامشب صداي تيشه از بيستون نيامدشايد به خواب شيرين، فرهاد رفته باشدخونش به تيغ حسرت يا رب حلال باداصيدي که از کمندت آزاد رفته باشداز آه دردناکي سازم خبر دلت راوقتي که